داشت همه چیز توی روز روشن، جلوی چشم همه، از بین می رفت؛ زحمات شبانه روزی جوانان ایران زمین و سرمایه گذاری های نظام. انگار می خواست ترکمنچای و گلستان دوباره تکرار شود و لکه ی ننگ دیگری بر پیشانی موکلان مردم بگذارد. انگار هیچ مسئولی کک ش هم نمی گزید که دارد تمام غرور و تمدن چندین هزارساله ی ایران و ایرانی زیر پای بیگانگان خرد می شود و انگار هیچ مسئولی باز هم کک ش نمی گزید که به روی تمام این خیانت ها لبخند بزند و دستان دشمن را به گرمی بفشارد. انگار همه چیز داشت طبق برنامه پیش می رفت؛ تمام مجتمع ها، آزمایشگاه ها و می شود گفت همه چیز، داشت پلمب می شد. حتی تا جایی که اره برقی سایت را هم پلمب کردند! کار به جایی رسیده بود که می گفتند حتی نباید دروسی را که مرتبط با انرژی هسته ای ست، تدریس کنید. از آن طرف ندا می آمد که اگر می خواهید سانتریفیوژ داشته باشید، باید چند سالی را با ما مذاکره کنید تا شاید ده دوازده تایی را بهتان اجازه بدهیم! و این جا؛ در ایران خودمان، در جواب این اهانت ها و تحقیرهای ملت ایران، فقط به به و چه چه مسئولانه بود که بلند می شد، و لبخند و سیاست های تنش زدا. انگار همه چیز داشت تمام می شد و انگار باید فاتحه ی انرژی هسته ای و غرور ملی و خاطرات گذشته ی پر افتخار ایران را می خواندیم وقتی که جك استراو، وزير وقت خارجه انگليس گفت :"میوه ی عراق را در سعدآباد چیدیم".
اما داستان داستانِ هیهات من الذله بود. ملت این همه ذلت را برنتابید و فرزندی از میان خود برگزید. و حقاً که فرزند ملت هم روسفیدشان کرد. دیگر قرار نبود ملت ایران در پشت لبخندها و دست فشاردادن ها به گرمی، تحقیر شود. قرار نبود که برای ملت ایران مثل ارباب باشند و بگویند ایران که نفت دارد چه کارش به انرژی هسته ای.و قرار نبود که به اسم تنش زدایی و اعتمادسازی از حق ملت بگذرند. به جایش قرار شد که قطار هسته ای ایران دیگر ترمز نداشته باشد. قرار شد تعلیق خط قرمز باشد. قرار شد که آنها دیگر مدعی نباشند و به جایش ما باشیم. و مهم تر از همه قرار شد که انرژی هسته ای حق مسلم ما باشد، و شد. و امروز با سیاست تهاجمی نزدیک به هفت هزار سانتریفیوژ داریم که دیروز با سیاست انفعالی فقط می خواستند ده تایش را به ما بدهند. امروز ایران بر قله ها ایستاده است و جزو کشورهای انگشت شمار دارای چرخه ی کامل سوخت هسته ای است. و معلوم نبود چقدر خاک روی تجهیزات هسته ای ایران می نشست، اگر آن سیاست ها می خواست ادامه پیدا کند. و تو خودت قضاوت کن که بوش وقتی داشت ترک مسئولیت می کرد، گفت:" ما قبل از آنكه احمدينژاد بر سر كار بيايد داشتيم به نتايج دلگرمكنندهاي درباره موضوع هستهاي ايران ميرسيديم، چون آنها با توقف غنيسازي «موافقت» كرده بودند. متأسفانه پس از انتخاب رئيس جمهور احمدينژاد، ايران مسير برعكسي را برگزيد و اعلام كرد بار ديگر به غنيسازي دست ميزند."
و تو خودت مقایسه کن رئیس جمهوری را که از ایرانِ با هفت هزار سال تمدن می رود آمریکا و برای آن ها از تاریخ آمریکا می گوید و رئیس جمهوری که می رود آن جا و اللهم عجل لولیک الفرج می خواند و از امام زمان می گوید و از آرمان هایی که این ملت برایش قیام کرده بود. تو خودت مقایسه کن رئیس جمهوری را که در دولتش به آمریکا نامه می نویسند و پیشنهاد که نه؛ تمنا می کنند که دست از تمام آرمان های ملت ایران بردارند تا آمریکا تنهاو تنها نام ایران را از لیست محور شرارت خاج کند و رئیس جمهوری که به سخن معروف امام باز گشت که "آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند". تو خودت مقایسه کن دوران قبل از این 4 سال را که ما می گفتیم گل و بلبل و گفت و گوی تمدن ها و نهایت همکاری را با آمریکا در افغانستان و بعضاً عراق می کردیم و آمریکا هم نه گذاشت و نه برداشت و نه تشکر کرد و گفت ایرانِ محور شرارت و امروزی که ایران سینه به سینه ی آمریکا ایستاده و رودررو هستند و آمریکا عاجزانه درخواست مذاکره با ایران درباره ی مسائل افغانستان و عراق را دارد و تازه برای مذاکرات هسته ای از پیش شرط تعلیق غنی سازی هم کوتاه آمده است. تو خودت کلاهت را قاضی کن. کدام بهتر است؟
و سخن آخر، سخنی ست که نه رهبری در حمایت از دولت و نه حامیان احمدی نژاد،که گری سیک، رئیس اسبق سازمان جاسوسی آمریکا و مشاور سابق امنیت ملی این کشور، یک هفته بعد از انتخاب شدن احمدی نژاد، نه خطاب به تخریب کنندگان احمدی نژاد، که خطاب به مقامات کاخ سفید گفته است:" چرا می خواهید حمایت قاطع مردم ایران از شعارهای احمدی نژاد را با رنگ و لعاب تقلب و تخلف در انتخابات از بین ببرید. چرا به او لقب رئیس جمهور خوش شانس می دهید. دشمنی های کور راه به جایی نمی برد. احمدی نژاد را نباید دست کم گرفت . او صریح و ساده و صمیمی و در یک کلام مردمی است. او را جدی بگیرید که آینده ی ایران و جهان آبستن حوادث فراوان است."