خدایا! این روزهای سخت، این روزهای فتنه، ابن روزهای درد، این روزهای آزمایش و این هم دل من! خدایا نگه ش دار!
الهم ثبت قلبی علی دینک
....
سلامٌ علی آلِ یاسین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.
السلام علیک یا باب الله و دیّان دینه.
السلام علیک یا خلیفة الله و ناصر حقه.
.
.
السلام علیک حین تقوم...
....
آقا! سلام. آقا! حرف هایت، این چند روزه، بغض را در گلویم شکست و نشست گوشه ی چشم م چند قطره اشکی، اما پایین نیامد که. آخر مرد... نه! من که نامردم، پس بغض م را در چشمان م خالی می کنم.
آقا! حرف هایت پر از درد است و پر از امید. مثل همیشه دردهایش برای تو و امیدش ارزانی ما.
آقا! دردها را، این قدر نریز توی خودت، نمی بینی چه قدر پیر شده ای، نفس مان به تو بند است جان م. دعا کن خدا همه ی دردهایت را و تمام غصه های دل ت را بریزد توی دلِ من. من فدای تو!
آقا! یک لحظه هم بی تو خودم و این انقلاب را نه تصور می توان بکنم و نه تحمل. آن روز روز مرگ من است و مرگ شقایق. آقا! تو را به همان که چشم اتنظارش هستیم، نشود که از دست ما آرزوی رفتن کنی. آقا! ما ماهی هستیم در دریای تو. رحم ت بیاید.
آقا! من به اندازه ی تمام بی وفایی هایمان، به اندازه ی تمام کوفی بازی درآوردن هایمان، به اندازه ی تمام شنیدن و عمل نکردن هایمان، شرمنده ی صورتِ قرص ماه ت هستم.
آقا! من به اندازه کل چین و چروک های صورت ت، به اندازه ی تک تک موهای سپید محاسن ت، به اندازه ی تمام شکست های قامت ت، به اندازه ی طنین گریه های شبانه ات، شرمنده ام.
آقا! از جسم نحیفت که از کوه هم صلابت ش بیش تر است شرمم می شود. از دست ت که داغ عشق دارد و مهربانانه روی سرمان می کشی اش خجل می شوم.
آقا! من به جای آن مردک بی چشم و رو، و به جای آن نامه ی دوخطی ِ بی روح، عذر می خواهم.
آقا...آقا!
....
جناب دکتر! از آن روز کذایی تا امروز کلهم مرا و فکرم را به هم ریخته ای تو. از آن روز کذایی که با دیدن اخبار از تلوزیون تمام آن چه زمزمه اش را قبلاً شنیده بودم و باور نمی کردم، به عینه دیدم و تا به امروز که نامه ی آقا و نامه ی تو و نامه ی آن مردک ( تنها لفظ مودبانه ای ست که می تواند بگویم، گرچه حق ش بیش تر از این هاست) را در اینترنت خواندم؛ تمام ش به این فکر می کردم که آیا تو همان دکتر 4 سال پیش هستی؟ آیا تو همانی هستی که تمام فحش های آب نکشیده و تهمت ها و دروغ های دشمنان اسلام و این سرزمین را تنها به جرم اعلام نشده ی حرکت در خط اسلام و امام و ره بر، با تمام جان پذیرا بودی و خم به ابرو نمی آوردی و تنها دل خوشی ات به خدا بود و امام زمان و نائب بر حق ش. کسی نیست که نداند تو مالک اشتر علی بودی ولی حالا...
دکتر دل م و تمام وجودم سنگین شده است. یک چیزی مثل بختک افتاده به جانم و نمی خواهد هم که انگار بلند شود. دست و دل م دیگر به هیچ کاری نمی رود و اصلاً آن قدر گیج شده ام که نمی دانم باید حالا چه کار بکنم. دکتر تو باقی مانده ی شیرینی آن پیروزی بزرگ را که بعد از آن همه فتنه و آشوب، توی دل م مانده بود، برایم زهر کردی. انگار کن با این کارهایت به قاعده ی یک لیوان لب پُر، زهر به کام م ریخته ای . دکتر به هر کس این ظن را می دادم الا تو. دکتر... دکتر...
دکتر نامه ات به آقا کجا و طومار فدایت شوم به آن مردک کجا؟ تو همانی؟... حال م به هم خورد.
خیال می کردم همه چیز همان دیروز تمام شده، اما خبر پشت خبر و درد پشت درد و بهت پشت بهت. حکم رئیس دفتری آن مردک و بعد هم عزل ها...
آن قدر حرف توی این دل م تلنبار شده و آن قدر بغض توی گلویم گیر کرده که حالا حالا فکر کنم باید باشان زنده گی کنم و درد بکشم. می خواستم بنویسم شان، می خواستم کمی هم خودم را خالی کنم... اما بعد صحبت های آقا دیگر گذاشتم ش کنار و به همین چند خط که ناگزیر بود و از دل م لب ریز کرد، بسنده کردم. حرف آقا زمین گذاشتن ندارد، حتی ثانیه ای...
دکتر دیگر همه چیز درباره ی تو برایم تمام شده تلقی می شود، مگر آنکه این راهی را که رفته ای برگردی. و دعا می کنم تو به زباله دانی تاریخ نپیوندی.
....
ته.نوشت.
هیچ گاه از دو بار رأیی که به احمدی نژاد دادم پشیمان نیستم. اگر دوباره هم به همان زمان ها برگردم باز هم در ستادش فعالیت می کنم، باز هم برای پیروزیش دعا می کنم و باز هم با دیگران بحث و جدل می کنم. باز هم حتی به رأی دادن به کسانی چون موسوی، کروبی، رضایی، هاشمی و معین فکر هم نمی کنم. باز هم همین مسیر را انتخاب می کنم. مسیر آرمان های انقلاب و مسیر ره بری. اما احمدی نژاد انگار که از این مسیر دارد خارج می شود. شواهد و قرائن که این گونه نشان می دهد. امیدوارم که من اشتباه کنم. امیدوارم که برگردد. با این اوضاع و تا اطلاع ثانوی خداحافظ احمدی نژاد!