تو می آیی، تو می آیی، ای آرام جانم
کجا و کی؟...ولی...اما...نمی دانم
تو می آیی و از بویت شکفته میشود لبخند
به امید تو من هم غنچه می کارم***
تو می آیی و طوفان در پناهت آرمیده
تمام سروهای کوچه هامان قد خمیده
تو می آیی و می روید خرمنی گل
ز آن اشکی که از چشمی چکیده***
تو می آیی و مست از آن نگاهت
ز آن ابرو و آن خال سیاهت
در میخانه باز و خمره پر می
همه اما خمار چهر ماهت***
تو می آیی و مجنون در خیال است
همه در فکر آن صاحب جمال است
نبُد وی را وصال لیلی خویش
ولی سهم من از عشقت وصال است
او