تو می آیی، تو می آیی، ای آرام جانم

کجا و کی؟...ولی...اما...نمی دانم

تو می آیی و از بویت شکفته میشود لبخند

به امید تو من هم غنچه می کارم***

تو می آیی و طوفان در پناهت آرمیده

تمام سروهای کوچه هامان قد خمیده

تو می آیی و می روید خرمنی گل

ز آن اشکی که از چشمی چکیده***

تو می آیی و مست از آن نگاهت

ز آن ابرو و آن خال سیاهت

در میخانه باز و خمره پر می

همه اما خمار چهر ماهت***

تو می آیی و مجنون در خیال است

همه در فکر آن صاحب جمال است

نبُد وی را وصال لیلی خویش

ولی سهم من از عشقت وصال است

                                                 او

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند ۱۳۸۷ساعت 23:38 توسط عاشقی گاه گاه |